پژوهشكده تحقيقات اسلامى

128

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي )

دو ردّ و بدل شده است در ميان سپاه عراق منتشر شود ، از عمرو خواست نامه‌اى به ابن عباس بنويسد . او چنين نوشت : « . . . تو پس از على سرور اين جمع هستى ، بنابراين گذشته را فراموش كن و به فكر آينده‌ات باش . سوگند به خدا اين جنگ براى ما و شما زندگى و صبر باقى نگذاشته است . بدانيد ! هر يك از شام و عراق به دست نمىآيند مگر با نابودى ديگرى ، و صلاح هيچكدام از دو طرف در هلاكت طرف مقابل نيست . در ميان ما و شما هستند كسانى كه از جنگ بيزارى مىجويند . تو مشاور امينى هستى ؛ ليكن اشتر مردى سنگدل است و روا نيست كه طرف مشورت قرار گيرد . » « 1 » « ابن عباس » نامه را به اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه كرد . امام عليه السلام خنديد و فرمود : « خدا بكشد عمروعاص را چه چيز او را وادار كرده كه دربارهء تو طمع بورزد ؟ پاسخش را بده » . ابن عباس با بيانى مستدل و افشاگرانه به عمرو پاسخ داد و اميدش را قطع كرد . « 2 » نيرنگ نهايى معاويه موفّق شده بود تا حدودى زمينه را براى طرح نقشهء نهايى خويش در برخى از سپاهيان عراق ، آماده سازد . چون شنيد اميرمؤمنان عليه السلام در جمع نيروهاى خود فرموده است : « فردا كار را يكسره مىكنم » عمروعاص را خواست و گفت : تنها امشب فرصت داريم . فردا كار جنگ يكسره مىشود . نظر تو چيست ؟ گفت : « نه مردانت توان مقاومت در برابر مردان او را دارند و نه تو همانند على هستى . او بر سر دين با تو مىجنگد و تو بر سر دنيا . تو بقا را جويا هستى و او از شهادت باكى ندارد . مردم عراق از غلبهء تو در هراسند ولى مردم شام از پيروزى على عليه السلام نمىترسند . ليكن من پيشنهاد مىكنم : راهى جلو پاى آنان بگذار كه اگر بپذيرند يا رد كنند ، اختلاف در ميانشان سايه اندازد . آنان را به حكميّت قرآن فرا بخوان . در اين صورت به مقصودت مىرسى . من همواره اين موضوع

--> ( 1 ) - همان مدرك ، ص 409 - 413 ( 2 ) - وقعه صفين ، ص 409 - 413